be mehrabad / بی مهرآباد
انتظاردرفرودگاه بی مهرآباد

بازگشت از شهردود وغبار
سّم درهوا گندیده
Sainsbury’s و
درفرودگاه سرفه های پس ا ندازندۀ هوا
و چشمهای سوزان
و بخاری های سّم پراکننده
بینی های ورم کرده وخشک
ان دماغهای سنگی
به جداره های صخره شدۀ بینی چسبیده
و چهره های کبود دودی
که خیال می کنند عادت کرده اند
- مکانی که در آن مسمومّیت تدریجی
عادت خوانده می شود-
خود کشان ِ ملّی
به بینی ام که دست میزنم
درد می گیرد
یک کارمند در لباس سیاه و مقنعه
باسرفۀ دودی رد شد
و کارکنان بانک ملّی
درفرودگاه
این روبرو
ریششان
هرلحظه
پررنگ ترمی شود.
دوازدهم دی هزاروسیصدوهشتادویک{دوّم ژانویه دوهزاروسه)